دخترم
قالب وبلاگ

                   فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

 

 

 

     

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

niniweblog.com

خدایا دستم به اسمانت نمیرسد اما تو که دستت به زمین میرسد  بلندم کن

همیشه به نگاهت نیازمندم حتی اگر روزی فراموش کنم 

[ يکشنبه 18 مرداد 1394 ] [ 10:31 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]
[ يکشنبه 18 مرداد 1394 ] [ 10:21 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

گاهی وقتا خیلی دلم برای سلاله میسوزه ... 

خیلی عاقله ... و باید بگم میفهمه داره چیکار میکنه ... اما بعضی وفتا خیلی عاصی میشم از دست کاراش

خییییییلی.....

ولی خیلی ام حساسه اگ باهاش قهر کنم و حرف نزنم ... 

از اولشم همینجوری بود وااااای به حال الان ....

واااااااای خدا بعضی وقتا دوست دارم بشینم دونه دونه موهامو از دستش بکنمترسو

خیلی باهاش صحبت میکنم  همش میگم مامانی تو دختر بزرگمی تو همه کارا از تو مشورت میخوام عزیزم ...

کلی ذوق میکنه تا یه روز خیلی خانومه و گوش به حرف میده

اما ... دوباره شروع میشه... 

باید بگم که اصلا بچه رو اذیت نمیکنه وفوق العاده دوسش دارهمحبتمحبتمحبت

[ چهارشنبه 3 تير 1394 ] [ 12:05 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]
[ چهارشنبه 3 تير 1394 ] [ 11:48 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

سلام دوستای گلم ... مرسی که به یاد ما هستین ممنونیم از همتون ...من سلاله وسارا کوچولووووو

بچه ها خوبن الهی شکر سارا زردی داشت 4 روز تو بیمارستان موندم .... با گریه و خواهش وتمنا خواستم بیام

خونه بابای سارا وسلاله جون دستگاه اجاره کرد ودوست داشت برم خونه زودتر... خداروشکر دورزه اومد پاییین 

اما دوباره یه کم زرده دکتر گفت خیلی مهم نیست فقط شیر زیاد بخوره ومدفوعش نباید تیره باشه

سلاله خیلی شیطون شده وبی تعارف بگم اصلا گوش به حرفم نمیده با خواهرش خوبه دوسش داره فوق العاده 

اما خیلی نامحسوس وزیرکانه منو اذیت میکنه

حالا بگم از خودم دیشب فهمیدم بخیه هام چرک کرده ... دو سه روز بود درد داشتم متعجب بودم که چرا با گذشت 

1ماه من چرا دوباره دردام شروع شده!!!

که دیدم بلللللللللللللللللللله .... خیلی درد دارم بچه هااااا برام دعا کنید ... بعضی وقتا خیلی خسته ام

خییییییییییییییییییییییییییییییییییلیخندونک

[ يکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ 11:36 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

انتخاب بعدیم ساراسوال

[ سه شنبه 1 ارديبهشت 1394 ] [ 10:27 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

ستیا:بانوی بلند مرتبه ،هستی،

ستی:بانوی من (کلمه احترام امیز برای بانوان )

صفت حضرت معصومه دختر موسی بن جعفر

[ سه شنبه 1 ارديبهشت 1394 ] [ 10:23 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

دوستای گلم بیایید کمک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرتون درمورد اسم ستیا چیه ؟؟؟؟؟؟؟

دارم خل میشم 

قدرت انتخاب ندارم 

کممممممممکترسو

[ دوشنبه 31 فروردين 1394 ] [ 11:48 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

niniweblog.com سلام خاله ها من دیگه خسته شدم دوست دارم زودی از دل مامانم بپرم بیرونniniweblog.com

سلام دوستای گلم ... منم دیگه خسته شدم برام دعا کنید این روزای اخر هرروز قندم روچک میکنم اما اصلا بالا نیست ولی خدا بیامرزه پدر این دکترا رو که کلی بهم استرس دادن !!! 

اومدم بگم برام دعا کنید به خوبی خوشی این روزا بگذره بعدم بیام عکس دخترم رو سالم وخوشگل بذارم اینجا خاله هاش ببیننش................خواهش میکنم برام دعا کنید ...

بچه ها شاید دیگه این روزای اخری خیلی نتونم بیام ولی شما منو فراموش نکنید ...

دوستتون دارم niniweblog.com

[ پنجشنبه 27 فروردين 1394 ] [ 16:02 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

دوستای خوبم میشه برام دعا کنید ...............

رفتم ازمایش قندم رو گرفتم گفت یه مقدار بالاست ...............

نمیدونم چی میشه ....

حوصله ازمایش و دارو ندارم.......

دلشکسته

[ جمعه 15 اسفند 1393 ] [ 22:43 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]

روز پنجشنبه 93/12/7 رفتم از خون دادم برای قند،یه بار خون دادم گفتن برو شنبه بیا پودر قند بهت میدیم بخور بعد 

ببینیم چه جوری میشه! بعد از اونم ساعت ده رفتم واکسن کزاز زدم که هنوزم درد دارمniniweblog.com

دوباره امروز صبح از ساعت 7:30 رفتم ازمایشگاه تازه الان اومدم(ساعت 10:15) خونه دوبار ازم خون گرفتن دفعه دوم خانومه میگفت

خون داخل سرنگ نمیره !!!میگفت حتما ترسیدی سعی کن به چیزای خوب فکرکنی ...

با ترس ولرز نگاه کردم به سرنگ دیدم واقعاً هرچی سرنگ رو میکشه خونی داخل سرنگ نمیره!!! 

وااااااای خدا چقدر رگ دستم درد گرفت اخر باهر بدبختی بود یه ذره خون کشید گفت همین بسه!

اخی الهی بمیرم اومدم دیدم سلاله نشسته داره شبکه پویا میبینه ...بچم دیگه خانوم شده ...البته یه بار اومدم

صبحونه اش رو دادم دوباره رفتم ...خیلی سخت بود مخصوصا سرکشیدن اون اب قندniniweblog.com

(یه بار ساعت 9:15 اومدم خونه دیدم سلاله نشسته بود جلوی تلویزیون قیافه اش پکر بود البته بهش گفت بودم 

صبح میرم ازمایش خون میدم تو بخواب یا تلویزیون ببین تا بیام ... بعد گفت مامانی رفتم دستشویی شیراب سفت

بود مجبور شدم همینجوری بیام بیرون !!!niniweblog.comتو عصبانی میشی؟!!! خیلی ام گریه کردم 

دلم خیلی براش سوخته بود گفتم نه مامان عیب نداره ...بعد گفت ولی مامان دست وصورتم رو خوب شستم

رفتم یه بوسش کردم ...niniweblog.comخیلی دلم براش سوخته بود ...البته من خیلی رو این مسائل حساسم اگه حالت عادی 

بود کلی قاتی میکردم)

[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 10:35 ] [ حمیده ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلاله خانوم 1388/11/29 روزپنجشنبه نزدیک اذان ظهر در بیمارستان پیامبران به دنیا اومد سارا خانوم هم 1394/02/17 روز پنچشنبه 9 صبح در بیمارستان پیامبران به دنیا اومد
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 30
بازدید هفته گذشته : 34
کل بازدید : 43471
امکانات وب